حمید یزدانپرست
در ادامه مراسم شب قدر، مجری یا دیگری (چون از این فاصله چشمم درست نمیبیند)، چارپاره میخواند:
خون مظلوم نوحه میخواند/ نقشه انتقام در دست است
طی شده دوره «بزن در رو»/ کوچه «الفرار» بنبست است
* * *
باز جنگ حرامی است و حرم/ جنگ کفتارها و کفترها
باز هم پیش دیده زینب/ بر سر نیزه میرود سرها
اشک مردم درمیآید و با آه و ناله تا جایی که بشود، همراهیاش میکنند. شاعر همچنان پرشور میخواند:
باز شیران حق نشان دادند/ کار خون از خطر درستتر است
لانه روبهان صهیون از/ خانه عنکبوت، سستتر است
سپس میرود سراغ نمادهای ملی و خیلی راحت آنها را با هم درمیآمیزد:
آرش اینبار رخت سبز به تن/ تیر «خیبرشکن» گرفت به کف
خیره در چشمهای صهیون شد/ «یاعلی» گفت و زد به قلب هدف
برخی که سابقه مخالفت مذهبیهای مبارز کشور و بلکه عموم آنها را با نمادهای ملی نمیدانند، میگویند: «حالا دارد از این چیزها سوءاستفاده میشود؛ چرا قبلاً از این حرفها نمیزدند و ایرانایران نمیکردند؟!» میگویم به دو دلیل: یکی اینکه اکنون ایران و ایرانیت در خطر است و دشمن آن را نشانه رفته است و میگوید باید ایران را از روی نقشه حذف کرد یا تجزیهاش کرد و ایرانیان حیوان هستند و چیزهای دیگری که لایق خود وحشیاش است؛ بنابراین الان محور حمله، به ایران است و طبیعی است که متقابلاً باید محور دفاع را نیز ایران قرار داد؛ دوم اینکه رفتار مذهبیها در آغاز انقلاب و بلکه از شروع عصر پهلوی، واکنشی در برابر دینستیزی آشکار رضاخان بود که بدون درک درست از مهر وطن، ایرانیت را در مقابل دیانت و مسلمانی قرار داد و طبیعی است که متدینان از آن فاصله بگیرند و در برابرش بایستند.
شهیدمطهری در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران»، راه سومی را مطرح کرد که هر دو جریان را تعدیل میکرد؛ اما از آنجا که انقلاب اسلامی فوران شور مذهبی مردم بود و با فاصلهاندکی پس از پیروزی، گروههای چپ (از فدایی خلق و پیکار و طوفان بگیر تا راه کارگر، اتحادیه کمونیستهای ایران، دمکرات و کومله و... ) با صبغه مارکسیستی و ضددینی به صحنه آمدند و با مردم و نظام درافتادند و نهایتاً نیز عراقِ تحت سلطه حزب بعث (در اصل: حزب البعث العربی الاشتراکی) به جنگ مستقیم روی آورد (و از سالها پیش، مرجعیت وقت عراق، آیتالله حکیم فتوا داده بود که مرام اشتراکی، کفر و الحاد است)، طبیعی است که تشخیص عمومی این باشد که اسلام را در خطر ببینند؛ بنابراین بر نمادها و شعارهای دینی متمرکز شوند، ضمن آنکه برخی گروههای ملیگرا نیز به جبهه مخالف پیوستند و در رأسشان شاپور بختیار که رسماً ننگ همکاری با صدام را به جان خرید و یکی از مشوقان او در حمله به ایران بود و از او پول گرفت. همه اینها کفّه عواطف دینی را سنگین میکرد.
شما چه نظری دارید؟